توضیحات
مقدمه
اقتصاد دانان تصديق كرده اند كه يك فرد بايد منابع (زمين ، كار ، سرمايه ) توليد را جهت ايجاد توليد به حركت درآورند و پديده توسعه اقتصادي را از نقطه نظر سرمايه داري تحليل كرده وكارفرما به عنوان مالك ، سرمايه گذار يا موسس عوامل توليد فرض شده است و تصميمهاي او بر اساس سود بيشتر و بازگشت سرمايه گرفته مي شود .
در انقلاب صنعتي قرن نوزدهم ، اقتصاد داناني مانند آدام اسميت و ديويد ريكاردو و كارل ماركس عوامل موثر در رشد اقتصادي را شناسايي كردند . اين عوامل براي مثال اندوختن سرمايه ( شامل پيشرفت تكنولوژي ) ، تغييرات جمعيت ، تقسيم كار و كارآفريني مي باشد اينها پايه بسياري از تئوريهاي رشد اقتصادي هستند .
كارآفريني يكي از عوامل ايجاد توسعه است زيرا كارآفريني عاملي است كه ديگر عوامل را در كنار هم مي گذارد تا موسساتي بهره ور و خلاق ايجاد شوند كه موجب توسعه جامعه باشند .
زماني كه كارآفريني به عنوان شغل توسط بسياري از اعضاي يك جامعه پذيرفته شود ، آن جامعه بسيار بسيار سريع توسعه مي يابد .
نياز به كالا يا خدمات يك موقعيت اقتصادي است زماني كه مردم به چيزي احتياج دارند ، خواهان و مايل به پرداخت پول براي تأمين نيازشان هستند . به طور كلي توانايي اشخاص براي ارائه نوع كالا و خدماتي كه ديگران نياز دارند ، در زمان مناسب و مكان مناسب و به افراد مناسب و با قيمت مناسب را كارآفريني مي گويند .
كارآفريني تأثير مستقيمي روي توسعه اقتصادي و اجتماعي مردم دارد . هر چه يك جامعه بيشتر در فعاليتهاي كارآفريني شركت كند ، سريع تر به توسعه اقتصادي و اجتماعي دست مي يابد .
ما همچنين متوجه شديم كه كشور ما در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته مسير طولاني پيش رو دارد و به اين دليل به طور جدي در حال تشويق توسعه كارآفريني در سطح جامعه مي باشيم .